|
با آقای دکتر صادق زیباکلام دو تا کلاس داشتم یکی در مقطع کارشناسی ارشد که "تاریخ معاصر ایران" بود (زمستان 1384) و دیگری در این ترم (پاییز 1387) که "مطالعات جدید در ارتباطات سیاسی" است. سرفصل عمده مطالب درس مطالعات جدید در ارتباطات سیاسی که عمدتا در ترم اول مقطع دکتری ارتباطات ارایه می شود، عبارتند از: "گفتمان سیاسی، ویژگی های گفتمان سیاسی، رسانه ها و ارتباطات سیاسی، اقناع و ترغیب سیاسی، پیشبرد و نفوذ سیاسی، گروه های سیاسی و مخاطبان و بررسی آخرین تحقیقات و مطالعات در زمینه های گوناگون ارتباطات سیاسی" در ادامه نگاهی می اندازیم به مباحثی از کلاس های دکتر زیباکلام:
1- درباره کتاب "ما چگونه ما شدیم؟"
کتاب "ما چگونه ما شدیم" میخواهد حرف سادهای بزند و آن این است که ما نمیتوانیم عقب ماندگی خودمان را فقط به استعمار، انگلستان، روسیه، فراماسونری، حمله اعراب و غیره نسبت دهیم.
واقعیت آن است که ریشههای عقب ماندگی تاریخی ما ایرانیان که اوج آن را در قرن نوزدهم و در عصر حاکمیت قاجارها میبینیم نه ارتباطی به حمله اعراب دارد و نه ارتباطی به توسعههای استعمار ونفوذ انگلستان و آمریکا وغیره پیدا میکند. بلکه ریشههای اصلی عقبماندگی ما به عوامل جغرافیایی، تاریخی و فرهنگی خود جامعه ایران باز میگردد.
"ما چگونه ما شدیم " در یک کلام میخواهد بگوید کسی از بیرون نیامد که ما را عقب مانده کند و جلوی پیشرفت ما ایرانی ها را بگیرد بلکه ریشههای عقب ماندگی را باید در درون خودمان جستجو کنیم. این حرف اگر چه ساده و بدیهی ولی هنوزهم که هنوزاست و با اینکه بیش از200 سال ازآگاهی ما ایرانیان از اینکه عقبمانده هستیم میگذرد اما هنوزهم تفکر غالب است. ما ایرانیان علیالدوام برای هوش وذکاوت ودانایی خود تاج گل میفرستیم و حتی امروزه که در نخستین دهه قرن بیست و یکم هستیم هنوزهم حاضر نیستیم بپذیریم که اولاً کشوری عقبمانده هستیم ثانیاً اینکه ریشههای این عقب ماندگی در خودمان است.
2- نگاهی به کتاب سنت و مدرنیته
کتاب "سنت و مدرنیته" با عنوان فرعی ریشه یابی علل ناکامی اصلاحات و نوسازی سیاسی در ایران عصر قاجار نوشته دکتر صادق زیباکلام عمدتا به حوزه عمل سیاست مداران در پیش برد نوسازی و اصلاحات اختصاص دارد. کتاب توسط انتشارات روزنه به بازار عرضه شد و در زمان چا پ کتاب به علت نگاه متفاوت نویسنده به تاریخ معاصر و شرایط زمانی چاپ آن (اسفند 1376) مباحث بسیاری را در جامعه روشنفکری برانگخت. کتاب طی 9 فصل روند حضور مدرنیته در ایران و نتایج اصلاحات را در دوره قاجار بررسی می کند . طی فصل اول رویکرد متفاوت این کتاب به تاریخ و مطالعه تاریخ توضیح داده می شود.
در این فصل با انتقاد از وضعیت آموزش تاریخ در ایران ، نوشته جدید را تلاشی در جهت اصلاح نقایص آن می داند.
با وجود گذشت بیش از 15 سال از ورود تجدد به ایران و کشمکش آن با سنت، این چالش با همان موضوعات صد سال گذشته در جامعه ایرانی مطرح می شود. گویا این تقابل سالهای متمادی دیگری نیز تداوم خواهد داشت. شاید به خاطر همین اهمیت است که بسیاری از پژوهشگران ما علاقه مند به پرداختن به این امر از جنبه های مختلف دارند.
عمدتا شوک ناشی از شکست در جنگهای ایران و روس، سرآغاز آگاهی ایرانیان از عقب ماندگی های خود است. البته این آگاهی ابتدا در بخش کوچکی از جامعه شامل شاهزادگان ، برخی رجال سیاسی و روشنفکران شکل می گیرد . رجال سیاسی در حوزه عمل و روشنفکران در حوزه نظر و تئوریک ، شروع به طرح موضوع انحطاط جامعه ایرانی می کنند .
در واقع کتاب سعی می کند فارغ از هرگونه نگاه ایدئولوژیکی که مبتنی بر سفید و سیاه کردن حوادث است عوامل شکست نوسازی سیاسی را در تحولات منجر به انقلاب مشروطه و خود انقلاب، تبیین کند .
3- جامعه شناسی علم نیست
در جامعه شناسي نمي توان چيزي را اثبات يا ابطال كرد. عده اي در ايران گمان مي كنند مي توانند در پرتو جامعه شناسي به يك سري الگوهاي اجتماعي برسند. اين نگره از عقب ماندگي در علوم انساني ناشي مي شود. زيرا نگاهي كه جامعه شناسي را از جنس علم مي داند، يك ديد پوزيتيويستي و اثبات گرايانه است كه به «اگوست كنت» در قرن ۱۹ بازمي گردد. ديدگاه علمي به جامعه شناسي تا اواسط قرن ۲۰ در غرب كم و بيش وجود داشت. اما در نيمه دوم قرن در نتيجه تحولاتي كه در حوزه فلسفه علم و معرفت شناسي پديد آمد، علمي بودن جامعه شناسي زير سؤال رفت. اما در ايران هنوز گروهي از مدافعان علمي بودن جامعه شناسي باقي مانده اند. باعث تعجب است كه هنوز كساني جامعه شناسي را علم مي دانند؛ اينان چه كساني هستند بسياري از اساتيد كه در حوزه جامعه شناسي كار و تدريس مي كنند و همچنين دانشجوياني كه پرورش مي دهند. {درباره کتاب جامعه شناسی به زبان ساده}
4- سيطره يك جانبه پوزيتيويسم
هنوز در انگلستان، فرانسه، آمريكا و ... علاقه مندان به پوزيتيويسم وجود دارند. هنوز معتقدند چيزي به نام متدولوژي و روش علمي وجود دارد. منتهي مثلاً وقتي شما در ايران به دانشجو مي خواهيد رساله بدهيد، اولين سؤالي كه نسبت به رساله مطرح مي شود اين است كه فرضيه شما چيست، چه چيز را مي خواهيد اثبات كنيد و فرضيه بديل شما چيست. اين پوزيتيويسم است. در دانشگاه لندن، آكسفورد يا منچستر نمي پرسند چه فرضيه اي داريد و چنانچه فرضيه نداشته باشيد، پروپزال شما را از پنجره به بيرون پرت نمي كنند. مي توانيد فرضيه داشته باشيد و مي توانيد فرضيه نداشته باشيد. اين كه اينجا فرضيه داشتن را اجباري مي دانند، يعني سيطره يك جانبه پوزيتيويسم.
مشكل پوزيتيويسم اين است كه قضايا را كمي و كيفی مي كند. مي خواهد بگويد اگر چنين كميت هايي در جامعه به وجود بيايد مآلاً به فلان كيفيت ها ختم مي شود. يك پوزيتيويست مي خواهد همانگونه كه براي نقطه جوش آب، قانون وضع مي كند درباره جامعه نيز قوانين خاصي قائل شود.
|